خرید بک لینک
آقاگل راجع به اولین پست های وبشون نوشته بودن..وسوسه شدم رفتم صفحه آخر وب این دست نوشتمو دیدم:) می دانی... گاهی حتی حس لمس قلم هم نیست... آنقدر سردرگماحساستمیشوی که نمیدانی از کدامش بنویسی... ساعت ها میخندی.. اما لحظه ای بعدبغضراه گلویت را میگیرد.. حسی ناگهانی وجودت را میگیرد.. می دانی..همیشه میگو

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 22:17

بین خانه ی ما و شماساختمانی بلند ساختندنامرد ها قدر یک چشم به هم زدنهمه ی حواسم را پوشاندندطوری که پنجره ی اتاقتاز پشت بام هم پیدا نیستامروز عجیب نگران بودمیاد عمق نگاهت عذابم می دادهر چند هیچ نمی گفتی امابه سکوت چشم هایتسخت دل بسته بودمالبته چیزی که بیشتر نگرانم می کردساکنین این برج زهرمار بودندب

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 22:17



کاش

یکبار هم ما شکوفه میدادیم...

ما که این همه هرس شده ایم!


+عادت کردم..

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 22:17

1 اگه یه روز تو تلویزیون اعلام کردن دخترکی از وحشت صدای سوت دیگ به رحمت خدا رفت..شک نکنید منم:| یعنی بعد این همه آشپزی هنوز از صدای دیگ وحشت دارم وصداش که میشنوم از جا میپرم و تا10دقیقه قلبم مثه گنفیشک میزنه و دست و پام میلرزه:| اصلا صدای کوفتیش با روحیه من سازگار نیست:| من جهازنخریدم هنوز وتا وق

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 3:44

قبلا راجع به وضعیت معدم گفتم! روش درمان من همیشه روش بی توجهی بوده..به چه صورت؟ به این صورت که من یه مدت قشنگ که روبه موت رفتم میرم دکتر.. ازونجا کلی دکتر کپسول وقرص میده که اکثراهم محتوی قرص اعصاب هم هست:/ وکلی اخطار.. بعد داروها یک ماهی تو دراورم میمونن ومن هربار نگاهشون میکنم وکم کم خوب میشم:| بع

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 3:44

کبری یه دختری بود تقریبا هم سن و سال شما
یه کاری انجام داد مثل همین کاری که شما انجام دادی
دقیقا ...

همین که الان یه پست الکی گذاشتی و چراغ وبلاگت روشن شد
اونم یه همچین کار ی کرد :)))

ما الان میگیم تصمیم سمیرا :)))))

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 3:44

حتی این تله فیلمای مزخرف ایرانیم ماهیت پسرا و اکثر مردای ایرانی نشون میده! دیالوگ تکراری و خنده دار آشنا: +مریم باور کن من هر کاری میکنم برای زندگیمون میکنم.. وزندگی وقتی خوب میشه وقتی به همه اون چیزا که به اسم "زندگیمون"بود رسید..مریم میشه مزاحم..دیگه وقت نداره براش..دردسر و درآخر شیفت دِلیت! یا

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 3:44

به قومی مبتلا شده ایم که خیال می کنند خدا جز آن ها کسی را هدایت نکرده ابوعلی سینا +صفحه درباره من به روز شد:) الحاقیه:پیشنهاد صوتی ندارید؟؟خیلی وقته دلم میخواد وقتایی که دارم کار میکنم یه چیزی گوش کنم که بدردم بخوره و مفید هم باشه..نه مثه آهنگای گوشیم:|

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 3:44


کم نگفته باشم...

همه ی مرد ها..

یک بار در زندگی..

زنانه گریسته اند..

زنانه اشک هایشان را پاک کرده و..

زنانه..

به مرد درون آیینه دل سوزانده اند..



برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 1:04

چقدر طرز پوشش ها عوض شده.. برام عجیبه چی باعث میشه یه دختر لباسی بپوشه که حتما حتما به هر شکلی که شده از کمر به پایینش دیده بشه! کما اینکه الان به همین خاطر یه بولیز تنگ میپوشن و روش یه لباس باز.. یا حتی به مرد ها هم شیوع پیدا کرده دقت کرده باشید بازارا پر شدن از شلوارای مردونه ای که قسمت فاق و کمر

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 1:04

چه جدال نفس گیریه بین من و لذت خواب.. مردمک چشمام میلرزه..دراینحد خوابم میاد:/ تجربه ثابت کرده آلارم گوشی من فقط صبحایی کار میکنه که من خودم قبلشش ازخواب پاشدم.. ودرست زمانی زنگ میخوره که من درحال صرف صیغه ی بلعت میباشم:/ تا منو ازسر سفره صبحونه بلند کنه..عقده ای:/باقی صبحا چرا زنگ نمیزنی؟ چشم نداری

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 21:19

تنهایی من آن قدر بزرگ شده که

دیگر به من احتیاجی ندارد

هر ساعتی که دلش خواست می رود

می آید

پدرسوخته!

حرف که گوش نمی دهد هیچ

تازه سرم داد هم می زند

وقتی کارش دارم

مثل تو می ماند

نمی ماند

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 12:18

یکی از معایب اینکه پنجره اتاقم روبه اپارتمانه بعضی صداهای ناهنجار وبعضا ناراحت کننده است.. همیشه صدای خنده یا اون پسرک اوازخون وخوش صدا نمیاد.. گاهی مثه چندشب پیش صدای دعوا وعربده کشی ها میاد.. مثله چندشب پیش که قشنگ معلوم بود مرده داره زنشم میزنه.. انقد داد وبیداد کردن که دلم میخواست پاشم برم لب پن

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 12:18

بازی دنیا را میبینی؟؟ انگار نشسته به تمام زخم هایمان ریشخند میزند.. داستان آشناییست.. داستان دختر بچه ای که وقتی حتی سه سال هم نداشت رخت و بالشش را برمیداشت و به اتاق دیگری میرفت تا تنها بخوابد.. مثل دخترکان دیگرنبود.. دوست نداشت در آغوش مادر یا هرکس دیگری بخوابد.. یا به هر بهانه ای خودش را برای

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 12:18

بابا پاشین برین سرخونه زندگیتون.. انقدرنگین کار ندارم خونه ندارم خانواده ها پرتوقعن! دوشنبه هفته قبل خواستگاری دخترعمم بودماهم دعوت بودیم.. اول یه سکوتی بود بعدمن عین نقل نشسته بودم وسط دونه دونشونو نگاه میکردم بانیش باز روهمه احاطه داشتم قشنگ:دی بعدهمشونم منونگاه که میکردن من خندم میگرفت اونام میخ

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 20:35

واقعأ چرا فکر میکنی اینکه مناجات های میرداماد واست لذت بخشه باید واسه ما جالب و مهم و بدرد بخور باشه؟! هان؟! ینی شرم نمیکنی نصفِ شبی؟!

به من میگی داخان؟! خودت مرزهای داغانیت رو در نوردیدی خانم!

:))))))

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 20:35

ازمن بخوانید..

هستم اگر خسته ام...

ولی وژدانن خسته ام...

:|

اصن..

اصن

تو روح قلمچی:/

دلم برا نوه داییم تنگ شده:((((

این بچه بیشترین کلمه ای که درطول روز استفاده میکنه اینه

کشافط(koshafat)

:/

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 20:35

سلاممم:دی

ازمون7:45پاشدم دیگه نمیرسیدم:))بجاش شنله برم احتمالا

زبان وای خیلی سخت بود اولش سوالای اول همه روباشک زدم بعد لیسنینگ گذاشت وحشتناک سخت بود دیگه ناامیدشدم:/ولی سعی کردم خودموجمع وجورکنم :دی

روبرگه81شدم کلاسیم92:دی

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 6:23

خدایا ازبیچارگیم همین بس که تا تو توفیق یه کارخوب بهم میدی..

این نفس لعنتی چنان مغرور میشه انگار چه خبره..

خدا خیلی بیچارم خدا..به بیچارگیم رحم کن..نکنه بخوای بگیری تا یادم بندازی نداریمو...

+دلم گرفته...

آدم دیگه..گاهی بدجور از خودش خسته میشه..آخ که چه خدای صبوری داریم که هیچوقت ازمون خسته نمیشه:'(

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 6:23

سلام دوستان.. عیدتون مبارک:) امیدوارم ازین ماه قشنگ بهره برده باشیم..گرچه این ماه انقدر عزیز و پر برکتِ که هرچه هم برده باشیم کم بردیم.. ماه رمضون امسال هیچوقت از ذهن من پاک نمیشه! اتفاقاتی افتاد که گفتنش کلی وقت میخواد و باورتون هم نشه شاید! واین ها همه از وقتی شروع شد که رفتم مشهد:) قربون امام

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 6:23

امروز که پاشدم نمازبخونم..حس کردم سمت چپ سرم خیلی سنگینه.. شبیه صندلی شده بودم که یکی رودستش نشسته و هرآن که بیوفته! شبش داشتم عربی میخوندم..حالا تجمع همونا درسمت چپ مغزمتعجبم بوده یا نه نمیدونم...اما یکی دوبارخوردم تودرودیوار وسرنمازهمش تعادلم به سمت چپ بهم میخورد! صبح پاشدم گویا پخش شده بود..کلا

برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 6:23

صفحه بندی